یکشنبه 28 مهر‌ماه سال 1392

تو باور نمی کنی ... بهتراز این نمی شوم

نگران من نباش
بهتراز این نمی شوم

دیگر هیچ وقت بهتر از این نمی شوم
و روانشناس های دیوانه باور نمی کنند
و جعبه ی قرص هایم باور نمی کند
 
وتو باور نمی کنی
 
من تنها مادری نگرانم،
مادری نگران برای دخترم

که همین روزها کفشش انگشت هایش را خواهد زد
و همین روزها مدادهای رنگی همکلاسی اش
از مدادهای او بلندتر خواهد شد
 
نگران توام
که پشت گوشی تلفن بغض کرده ای

وبرای صدای گرفته ام
دنبال بهانه ی بهتری می گردی

« دیگر هیچ وقت بهتر از این نخواهم شد »
و تو باور نمی کنی

گوشی را می گذاری و می روی
برای تمام زمستان هایی که انکار کرده ام

شال گردن ببافی
و فکر می کنی هرروز

چندتارمو از سرم کنده ام
تا بهانه ای از بغض هایت گرفته باشم

 

 


لیـلا کُردبچه