می
خواستم ، چشم هایم به رنگ فیروزه باشد و
گیسوانم از طلایی ذرت
بلکه گریخته باشم از سماجت این سیاهی بی انتهای موروثی
می خواستم زاده شوم
در اعتدال بنادر آزاد
می خواستم پدر ! چه طور بگویم
این شرم شرقی قرمز
کلافه ام کرده ست
می خواستم : با مرد مهربان نجیبی که عاشق من بود
می خواستی : دکتر شوم ، پدر
همراه با هزار آرزوی بلند دیگر برای من
اما من له شدم پدر
پدر
تقصیر شما که نبود ! بود؟
رویا زرین
سلام آقا امین خوبین؟
چقدر سخته که آدم نتونه به آرزوها و به کسی که دوست داره برسه و مانعی داشته باشه و اون مانع عزیزترین آدم زندگیش باشه
چه شعر غمگینی خیلی غمگین
امیدوارم که این سنتها شکسته بشه و از این اتفاق ها کمتر رخ بده و پدرهای مهربون ایران زمین منطقی برخورد کنن و دیکتاتوری جاشو به آزادی انتخاب بده امیدوارم.
مرسی قشنگ بود .
سلام،مرسی-نماز و روزه قبول.
بله غمگینه ولی حقیقت داره.
اما من له شدم پدر ...
کاش اون شب بر شهوتت غلبه می کردی ! شاید قدم روی این زمین نمیدادم ...
باید تلو تلو بخــوریم زمونـــه رو
وقتی که مست نیستی، به بن بست میرسی...
«این جنایتی است که پدرم در حق من کرد، ولی من درحق کسی نکردم».
ابوالعلای معری
تقصیر خودمان هست باید جنبید
باید بیدار شد
بله باید بیدار شد و مهمترین قدم هم آگاه شدن و آگاه کردنه.
(از فقر فرهنگی نمیشه چشم پوشی کرد.)
تقصیر پدر نبود... تقصیر خودمان بود و هست...
نامم را پدرم انتخاب کرد!
نام خانوادگی ام را یکی از اجدادم!
دیگر بس است!
راهم را خودم انتخاب خواهم کرد...
متاسفانه در بسیاری از خانواده ها دیکتاتوری وجود دارد.